تبليغاتX
دردودل
اگه دلتون گرفنه. اگه ناراحتین. اگه خوشحالین و شاد . اگه .....
تو این سایت چندتا نرم افزار فیلتر شکن معرفی کرده بودم. و الان باز یک برنامه ی دیگه رو میخوام معرفی کنم.
xB Browser
این یک وب بروسر هست مثل IE  یا mozila firefox يا Google Chrome و از این قبیل برنامه ها
کافیست این برنامه رو دانلود کنین و بعد از نصب از شر فیلترینگ این کم خردان پرقدرت  راحت بشین.
البته این برنامه با اينترنت پرسرعت خيلي راحت تر باز ميشه.
در ضمن محيط نسبتا ساده و جذابي هم داره.
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 18:12  توسط بی دل  | 

یک سایت خیلی عالی برای دانلود کتاب
 
http://ebookclub.blogfa.com/
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 14:50  توسط بی دل  | 

اي كاش مردم دست از خرافات ميكشيدند.
اي كاش مردم طاقت شنيدن انتقاد رو داشتند.
اي كاش بخاطر اينكه افكارمون با اونا اختلاف داره محكوم نبوديم.
اي كاش....
اي كاش....
اي كاش....
ااااااه اين اي كاشها بدرد اين بلاگ هم نميخوره چه برسه به مطرح كردنش تو جامعه.
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:28  توسط بی دل  | 

نياز به نوشتن رو وقتي بيشتر احساس مي كنم كه از فكر كردن با خودم و بررسي دوگانگيها و خوشونتهاي زندگيم حسابي به ستوه ميام.

ميخوام از اين حالت جدا شم و يكم يكسويه و مطابق با افكار واقعي خودم ، آنها كه مورد پسند تر هستند حركت كنم و با كمك دستانم و نوت بوكم كه تو اين دنياي رو به پيشرفت جاي قلم و كاغذ رو گرفته ( و البته خيلي بهتره چون ديگه مجبور نيستم تو تاريكي بدخط و نا مرتب بنويسم) از تضاد ها جدا شم. اما همچنان افكارم اكثر اوقات غالب ميشن.

به هر حال الان ميخوام این سوال رو از كسايي كه اين متن رو ميخونن بپرسم. و البته مثل خيليها دونستن افكار شما برام  جالب نيست.فقط میپرسم چون بارها و بارها اینو ازخودم هم پرسیدم.

         هيچ مقدمه چيني نميكنم . از وقتي كه تو اين جامعه به من تعليم داده شد، ميشنيدم كه افراد بي مذهب رو به پوچي ميروند و براي جلوگيري از پوچگرايي بايد مذهبي بود و به خدا و بهشت و جهنم اعتقاد داشت.

راستش از همون موقع هم افكار من متضاد اين تعليم بود.

من ميگم كسايي كه به پوچي كشيده ميشوند رو به مذهب پيدا ميكنند. يعني مذهب از هر نوع اون. از اسلام،مسيحيت،يهوديت،زرتشت،بودا، بت پرستي و همه شاخه ها و زير مجموعه هاشون و اعتقاد به يك يا چند خدا نتیجه ی پوچ گرايي و به هيچ رسيدن هاست.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 0:42  توسط بی دل  | 

خسته از تنها بودن

در سرزمينی از دوگانگی های مسخ كننده

از مذهب و بی مذهبی

   فقر و ثروت

   عشق و نفرت

گيج و هيران در دوراهی های هيچ و پوچ

 

نبودن در آزادی چه درديست

و بودن در آزادی چه رنجيست

 

در روياهايم ديدم

                    در خوابم

در خواب ديدم

                در رويا نيستم

گيج و ويج از ترس عشق بودم

كه در بيداری روزمره ام عشق به سراغم آمد.

و ترسی كه از عاشق شدن داشتم بيدار شد.

اكنون

ذهنم آشفته ی سياهی هاست

و سياهی ها ساخته ذهن آشفتم

 

شبی از شبهای بزگسالی

به كودكی خود رفتم، و چه زود بزرگ شدم.

اكنون دوباره خود را در كنج اتاق تنهاييم ميبينم

 

دلم طعم عشق را چشيده

و ذهنم در فرار از زيبايی آن

 

حرارتش ميسوزاند تنم را و چشيدنش سيرابم نميكند.

 

داغی دستی روی قلبم

گرمی حرارت نفسی روی گردنم

چشمان بسته ام

حركت دستانم روی موهايی كه پريشانی را ميطلبد

و احساس از خود بيخود شدنها

 

تماسی فراموش نشدنی

بعد از تجربه هايی نه از اين نوع

و چه آشوبی دوباره به پاشده

بعد از سكوتی طولانی

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 19:50  توسط بی دل  | 

گاهی اوقات برای ديدن دلی مرده بايد به پايكوبی ها و شادی ها رفت بجای قبرستان.

روزهايی رو به ياد ميارم كه در بند و اسير در زندانی به ناعدل قرارگرفته بودم. شبها در فكر روز بعد و رسيدن به آزادی در كنار گروهی مجرم و شايد همچو من بی گناه ، تا  صبح فكر و خيال های خشن و پر از انتقام در سر می پروراندم.

 اكنون آزادام و صد برابر اسير تر. در زندانی كه حصارش بر لبانم و ذهنم پيچيده.

هنوز در شوك خصارتی هستم كه به ناحق بر من وارد شد. ضرر مالی مهم نيست. شوكی كه ذهنم رو پر از خشونت و اعتراضی كرد كه بد تر از شبهای زندان رو هر روز و هر روز برايم فراهم ساخته.

 نه،

نه،

خوب نيستم رفيق!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:41  توسط بی دل  | 

با خون شعرهايم


با ديدگان بسته، در تيرگي رهايم

اي همرهان كجاييد؟ اي مردمان كجايم؟

 

پر كرد سينه‌ام را فرياد بي شكيبم

با من سخن بگوييد اي خلق، با شمايم

 

شب را بدين سياهي، كي ديده مرغ و ماهي

اي بغض بي‌گناهي بشكن به هاي‌هايم

 

سرگشته در بيابان، هر سو دوم شتابان

ديو است پيش رويم، غول است در قفايم

 

بر توده‌هاي نعش است پايي كه مي‌گذارم

بر چشمه‌هاي خون است چشمي كه مي‌گشايم

 

در ماتم عزيزان، چون ابر اشك‌ريزان

با برگ همزبانم، با باد هنموايم

 

آن همرهان كجايند؟ اين رهزنان كيانند

تيغ است بر گلويم، حرفي‌ست با خدايم

 

سيلابه‌هاي درد است رمزي كه مي‌نويسم

خونابه‌هاي رنج است شعري كه مي‌سرايم

 

چون ناي بينوا، آه، خاموش و خسته گويي

مسعود سعد سلمان، در تنگناي نايم

 

اي همنشين ديرين، باري بيا و بنشين

تا حال دل بگويد، آواي نارسايم

 

شب‌ها براي باران گويم حكايت خويش

با برگ‌ها بپيوند تا بشنوي صدايم

 

ديدم كه زردرويي از من نمي‌پسندي

من چهره سرخ كردم با خون شعرهايم

 

روزي از اين ستمگاه خورشيدوار بگذر

تا با تو همچو شبنم بر آسمان برآيم.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 22:45  توسط بی دل  | 

امروز شاهد رشد بيش از 400% چايي در ايران بوديم. بهترين و مرغوبترين چاي در ايران هركيلو 8000 تومان در بازار ارائه ميشد كه امروز و به ناگاه بعد از تحولات بازار شكر و تايد به قيمت 30،000 تومان در هركيلو رسيد. جالب اينجاست كه مردم بجاي اعتراض و برخورد با مسئولين در صفهاي طويل از آغازين ساعتهاي روز به دنبال تهيه چاي با نرخ جديد بودند.

استبداد دولتي و حماقت مردمي در ايران روز بروز بيشتر ميشود.

 

يك داستان معروفي هست كه به اختصار بيان ميكنم. اميدوارم اين را بخوانيد تا درس عبرتي باشد براي همه ي ما ايرانياني كه در ايران زندگي ميكنیم.

 

پادشاه مستبدي بود كه در ظلم و ستم كوتاهي نمي كرد. روزي از وزير دربار پرسيد آيا مردمي معترض وجود دارند؟ و وقتي جواب نه! را از او شنيد گفت : خوب براي تفريح كاري ميكنيم تا مردمي معترض شوند و اعتصاب و تجمعي بر عليه ما انجام دهند.

پادشاه دستور جيره بندي سوخت را داد، بنزين، برق، گاز، و آب مردم جيره بندي شد.

                       ...... اما هيچ اعتراضي گزارش نشد.

در ماه بعد موقعيت هاي كاري را از بين برد.

                    ..... هيچ اعتراضي نشد.

در ماه بعد حقوقهاي مردم را كم كرد.

              ..... هيچ اعتراضي نشد.

در ماه بعد بهاي مسكن و اجاره ي اماكن را افزايش داد.

                                     ..... هيچ اعتراضي نشد.

در ماه بعد قيمت مايحتاج مردم از قبيل شكر ، چاي و تايد را چند برابر كرد.

                                      .....هيچ اعتراضي نشد.

در ماه بعد به تاريخ و گذشته باستاني مردم توهين كرد و آنها را از بين برد.

                                     ..... هيچ اعتراضي نشد.

 

پادشاه كم كم حوصله اش سر رفت و خسته شد سپس دستور داد تا در ورودي هاي اصلي هر محله يك سرباز قرار گيرد تا كساني كه تردد ميكنند را بعد از چند دقيقه ضرب و شتم با باتوم رها كند تا آنها به ادامه ي كار روزانه ي خودشان برسند.

 

بعد از چند هفته كه اين جريان صورت گرفته بود و هيچ اعتراضي صورت نگرفت. ناگاهان يكي به نزديك دربار آمد و بانگ اعتراض سرداد. پادشاه مسرور از اينكه بالاخره در شهر معترضي پيدا شده اورا پذيرفت. و از او خواست تا اعتراضش را بيان كند.

 

شخص معترض نالان و ملتمسانه از پادشاه خواست تا ضاربين را در خيابانها بيشتر كند تا مردم در صفهاي طويل معطل نشوند و زودتر به كار و زندگيشان برسند.

 

 ****************

  

(داخل پرانتز بگم داستان براي حفظ عفت عمومي كمي تغيير كرده بود... در داستان اصلي بجاي سربازي كه كتك ميزد شخص غول پيكري در هر محله  براي گاهيدن و كردن مردم بود.... و شخص معترض خواهان اين بود كه پادشاه  بُكن ها را زياد تر كند تا مردم معطل نشوند. )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 22:27  توسط بی دل  | 

نمیخوام اینجا و تو این بلاگ مسائل سیاسی ایران رو وارد کنم چونکه اوضاع خراب و فاسد و جنایات تروریستی نظام حاکم در ایران چه در داخل از کشور و بر علیه مردم خود ایران و چه در خارج از ایران کاملا واضح و روشن هست. فقط میخواستم بدونم طبق صحبت احمدی نژاد که خطاب به دولت اسرائیل گفته بود برای مرده (مرده متئفن) جشن تولد گرفتن فایده نداره و هیچ تاثیری به حالش نداره پس چرا برای مرده گانی در ۱۴۰۰ سال پیش که بعلت انجام کودتا توسط دولت وقت کشته شدن عذاداری فایده داره و هم چنان در سر خود میزنند؟
تعجب من از مردم و بخصوص جوانان هم سن و سال خودم در این است که همچنان کورکورانه به دنبال تفکراتی مذهبی پایه های تقویت و انسجام این نظام را برقرار می سازند.
صدای آزادی در تفکراتی غیر مذهبیست.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:12  توسط بی دل  | 

بازم یک فیلتر شکن جدید براتون دارم.
 
http://www.plunder.com/fg66p-exe-download-115517.htm
 
در این لینک برنامه رو دانلود کنید و بعد از اجرا مطابق روال عادی نام سایت رو در نوارابزار آدرس تایپ کنید یا روی لینکهای برنامه ها کلیک کنید.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:9  توسط بی دل  |